خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

65

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

خاتون دختر او را كه منكوحهء ملك محمد بود و احيانا ميانشان وحشتى قايم بياورند او را بياوردند و ملك محمد بدر همدان به خدمت سلطان آمد و سلطان بفصل تابستان در صفر خمس و اربعين و خمسمائه بادر همدان آمد و زمستان بساوه رفت در رجب همانسال و اواخر شوال باز بسوى آذربايجان شد و بدر مراغه فرود آمد شهر را حصار دادند و به دو روز بستد و باروء شهر را خراب كرد و ميان ارسلان ابه و خاص‌بيك وحشتى قائم بود از قديم باز امراء دولت در ميان آمدند و آن وحشت را برداشتند و ايشان بدر قلعهء روئين‌دژ با يكديگر ديدار كردند و سلطان بادر همدان آمد و در سنهء ست و اربعين و خمسمائه در فصل خريف بجانب بغداد رفت و آنجا بتماشاى شكره و صيد و نخجير اشتغال داشت و ملكشاه بن محمود در خدمت او بود تا روى بهار باز بهمدان رجوع نمود بكوشك خويش نزول كرد و از جهان آنمقدار كه در حكم او بود مسلم و مصفى شده بود و معاندان و متمردان مقهور و مقموع گشته امراء دولت و ملوك اطراف مطيع و منقاد شده و سپاهى با برگ و ساز تمام آسوده و رعايا بر بستر رفاهيت و آسايش غنوده در آخر جمادى الاخر برمزاج سلطان اندكمايه عارضه روى نمود ابو البركات طبيب از بغداد با خدمت آمده بمشورت ديگر اطباء حاذق معالجه به شرط قانون ميكردند بيكهفته آنرنج زايل شد و مزاج روى به صحت نهاد اما باز مكيس كرد و در شب اول رجب سبع و اربعين و خمسمائه درگذشت بكوشك نو كه در ميان شهر همدان ساخته بود هم در آن شب او را بهمدان نقل كردند بمدرسه‌اى كه جمال الدوله اقبال بنا كرده بود بمحلت سربرزه و او را آنجا دفن كردند ملكش هجده سال و عمرش چهل و پنجسال - حليت او اسمر بود خفيف العارض بقامت و بسطت از جملهء مبارزان افزون دراز ركاب قوىيال فراخ‌سينه وزير او شرف الدين انوشروان بن خالد لكاشى و عماد الدين ابو البركات درگزينى و كمال الدين محمد خازن و عبد الملك بروجردى و مؤيد الدين ابو اسماعيل طغرائى و تاج الدين شيرازى و شمس الدين ابو نجيب حجاب منكوبرزتتار ، عبد الرحمن ، خاص‌بيك